تبليغاتX
هیچی!

هیچی!

من؟!

یکی پرسیده بود چرا خودتو معرفی نمیکنی و چرا قایم موشک بازی درمیاری!

یه روزی توی یه بلاگ دیگه توی این دنیای مجازی می نوشتم. خیلی اونجا رو دوست داشتم. یه عالمه دوستای خوب و بد اونجا پیدا کردم. اما وقتی درد دلم رو می نوشتم توی اون بلاگ همه می خواستن به من یه جوری کمک کنن در صورتیکه هیچکدوم نمیفهمیدن من چی دارم میگم و دردم چیه هیچکدوم حتی بهترینشون که همه زندگیم بود. شاید مقصر اونا نبودن شاید خودم مقصر بودم. اما دیگه تصمیم گرفتم اونجا ننویسم. تصمیم گرفتم یه جایی بنویسم که هیچکی منو نشناسه تصمیم گرفتم همه اون دوستا رو با خوبی ها و بدی هاشون بسپارم به خدای مهربون. دلم میخواست یه جایی رو پیدا کنم که فقط توش بنویسم و آدمایی که منو نمیشناسن و منم اونا رو نمیشناسن بیان حرفامو بخونن. فقط گوش بدن به حرفام و بعنوان یه انسان برای حرفام نظرشون رو بگن همین. هیچی دیگه از شما نمیخوام فقط دلم میخواد گوش کنین حرف دلم رو! شاید خودخواهم شایدم... نمیدونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 9:59  توسط سکوت  |