تبليغاتX
هیچی!

هیچی!

خیلی برای گریه دلم تنگ است!

پشت کامپیوتر بودم، سیاوش داشت میخوند... حتی اونم دعوتم می کرد به گریه کردن، می گفت: گریه کن گریه قشنگه...

ولی من عاشق اتاقم هستم. دلم نمیخواد اون اشکای منو ببینه چون میدونم ناراحت میشه. حتما حالا همه میگین برو بیرون از اتاقت گریه کن. اما اونجا هم نمیشه چون حس می کنم بیرون از اتاقم همه غریبن همه نامحرمن دوس ندارم کسی اشکامو ببینه. شاید سختی عشق که میگن همینه. یه عالمه بغض فروخورده...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 12:30  توسط سکوت  | 

متهم گریخت!

داشتم سریال «متهم گریخت» که بعد از افطار از شبکه ۳ پخش میشه رو نگاه می کردم ... توی تیتراژش ماشینای توی خیابون رو نشون میده. دقت کردین هیچکدوم از ماشینا بین دوخط عبور نمی کنن. تقریبا همشون از روی خط توی اتوبان حرکت می کنن. به خودم می گم: دیگه کی میخوام یاد بگیرم این چیزا رو؟!

از این که بگذریم آهنگ قشنگی داره ها. نه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 8:50  توسط سکوت  | 

دیشب!

دیشب داشت خوابم می برد یه دفه یه صدایی شنیدم. دیدم یه پروانه کوچولو اومده توی اتاقم میخواست بره بیرون اما هی میخورد به پنجره اتاق . میدونم داشت با خودش چی می گفت... کاش نمیومدم توی این اتاق لعنتی ... یاد خودم افتادم..........

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 13:7  توسط سکوت  | 

دربداغون!

 

پشت کدوم بهانه باز هق هقم رو پنهون کنم؟؟!...

----------

بعضیها توی نظراتشون اشاره کرده بودند که من خانومم. تبریک میگم حس ششم خوبی دارین. ولی از کجا مطمئنین؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 12:52  توسط سکوت  | 

عاشقم من!

من عاشق تخت خوابم هستم.

آخه بیچاره منو با تمام خستگیهام بغل می کنه . حتی اگه خیلی خسته باشم و بی حوصله با تمام وجودش بهم آرامش میده. گرمای وجودش رو به من هدیه می کنه تا راحت باشم. خیلی دوستت دارم تخت خواب مهربونم.

تازه گاهی وقتا انقد باهاش حرف می زنم و درددل می کنم که دلم به حالش می سوزه. اما اون بدون اینکه خسته بشه همه حرفامو می شنوه و وقتی حرفام تموم میشه با یه آغوش گرم و نرم ازم پذیرائی می کنه... کدومتون یه همچین عشق با وفای با محبتی دارین؟!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:20  توسط سکوت  | 

اشک من

 

اشک من خودتو نگه دار ، نیا پایین منو رسوا می کنی ....

----------

شاید از خودتون سوال کنید من کی هستم که یه دفه پیدام شده و دارم داخل این وبلاگ می نویسم. فکر کنم توضیح ندم که من کیم بهتر باشه.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:29  توسط سکوت  |